should I kill you? p6
(علامت دختر آقای پارک+ اسمش هانیلا)
هانیلا از جاش بلند شد
+سلام من کیم هانیلا هستم
!سلام منم لی فلیکس هستم
+خوشبختم اما ایشون کیه مگه قرار 2 نفره نبود؟
!دوست پسرم هستن
"خوشبختم هوانگ هیونجینم
هانیل تعجب
+مگه این یه قرار برای آشنایی نبود؟
!خب درسته
+خب هدف این قرار مگه آشنایی نبود آقای کانگ به من گفتن شما تنها زندگی میکنید
!اشتباه گفتن همونطور که میبینید دوست پسر دارم و نیازی یه کس دیگه ای ندارم ببخشید وقتتون رو گرفتم فکر کنم بهتره شما هم بریم
"بریم عزیزم؟
!بریم
(رستوران رو ترد کردن )
ویو فلیکس از رستوران اومدیم بیرون یعنی دیگه نیازی نیست نقش بازی کنیم و اما هیونجین هنوز دستم رو گرفته به درک منم دلم نمیخواد دستم رو ول کنه
!به چی فکر میکنی؟
"اون دختره
!هوم به نظر بد نمیومد ولی ازش خوشم نیومد
"اره
فلیکس انگار حقیقت ماجرا رو یادش اومده باشه ساکت شد
"از اون کوچه هه؟ بریم زود تر میرسیم
!هوم باشه
(وسط کوچه بودن که فلیکس دست هیونجین رو ول کرد)
"چیشد؟
!چرا داری اینجوری رفتار میکنی؟
"چجوری؟
!دیگه نیست نقش بازی کنی یادت رفت دیگه تو رستوران نیستیم یادت رفته ؟
"نه یادم نرفته فقط
!فقط چی بگو دیگه
(هیونجین مچ دست های فلیکس رو با یه دستش گرفت و بالای سرش به دیوار پین کرد )
!داری چه غلتی میکنی
"خفه شو
ویو فلیکس وقتی
بهم گفت خفه شو ساکت شدم نمیدونم چرا اما از این زاویه جذابه خت فک تیزش موهاش که رو پیشونیش افتاده لب های بزرگش چقدر دلم میخواست میتونستم بچشمشون چشم های خمارش زل زده بود بهم تو این فکر ها بودم که با شنیدن اسمم برگشتم به حال
"فلیکس
!و...ول..ب..بکن
هیونجین اروم خندید وقتی لبخندشو دیدم قلبم لرزید که یهو صورتش رو نزدیک صورتم کرد و یه دستشو گذاشت پشت کمرم
!داری چیکار میکنی ولم کن
"لی فلیکس
!ب...بله؟
"دوست دارم
!چ...چییی
(هیونجین خم شد و اروم لباشو گذاشت روی لب های فلیکس و بعد اروم لب پایینش رو گاز گرفت و بعد جدا شد)
"گفتم دوست دارم
!چی داری میگی دیونه شدی
ویو هیونجین
دوباره خم شدم و لبامو گذاشتم رو لبش یه بوسه کوچولو
بعد از بوسه فلیکس خودشو انداخت تو بغلم و گفت منم دوست دارم
و تو این لحظه بود که
......
ادامه دارد
Lixyn•.°★
ببخشید چند وقت پارت ندادم ستاره ها امیدوارم خوشتون بیاد
چون همایت ها این چند وقت زیاد شده شرطی نمیزارم جز 2 بازنشر دوستون دارم^^.
هانیلا از جاش بلند شد
+سلام من کیم هانیلا هستم
!سلام منم لی فلیکس هستم
+خوشبختم اما ایشون کیه مگه قرار 2 نفره نبود؟
!دوست پسرم هستن
"خوشبختم هوانگ هیونجینم
هانیل تعجب
+مگه این یه قرار برای آشنایی نبود؟
!خب درسته
+خب هدف این قرار مگه آشنایی نبود آقای کانگ به من گفتن شما تنها زندگی میکنید
!اشتباه گفتن همونطور که میبینید دوست پسر دارم و نیازی یه کس دیگه ای ندارم ببخشید وقتتون رو گرفتم فکر کنم بهتره شما هم بریم
"بریم عزیزم؟
!بریم
(رستوران رو ترد کردن )
ویو فلیکس از رستوران اومدیم بیرون یعنی دیگه نیازی نیست نقش بازی کنیم و اما هیونجین هنوز دستم رو گرفته به درک منم دلم نمیخواد دستم رو ول کنه
!به چی فکر میکنی؟
"اون دختره
!هوم به نظر بد نمیومد ولی ازش خوشم نیومد
"اره
فلیکس انگار حقیقت ماجرا رو یادش اومده باشه ساکت شد
"از اون کوچه هه؟ بریم زود تر میرسیم
!هوم باشه
(وسط کوچه بودن که فلیکس دست هیونجین رو ول کرد)
"چیشد؟
!چرا داری اینجوری رفتار میکنی؟
"چجوری؟
!دیگه نیست نقش بازی کنی یادت رفت دیگه تو رستوران نیستیم یادت رفته ؟
"نه یادم نرفته فقط
!فقط چی بگو دیگه
(هیونجین مچ دست های فلیکس رو با یه دستش گرفت و بالای سرش به دیوار پین کرد )
!داری چه غلتی میکنی
"خفه شو
ویو فلیکس وقتی
بهم گفت خفه شو ساکت شدم نمیدونم چرا اما از این زاویه جذابه خت فک تیزش موهاش که رو پیشونیش افتاده لب های بزرگش چقدر دلم میخواست میتونستم بچشمشون چشم های خمارش زل زده بود بهم تو این فکر ها بودم که با شنیدن اسمم برگشتم به حال
"فلیکس
!و...ول..ب..بکن
هیونجین اروم خندید وقتی لبخندشو دیدم قلبم لرزید که یهو صورتش رو نزدیک صورتم کرد و یه دستشو گذاشت پشت کمرم
!داری چیکار میکنی ولم کن
"لی فلیکس
!ب...بله؟
"دوست دارم
!چ...چییی
(هیونجین خم شد و اروم لباشو گذاشت روی لب های فلیکس و بعد اروم لب پایینش رو گاز گرفت و بعد جدا شد)
"گفتم دوست دارم
!چی داری میگی دیونه شدی
ویو هیونجین
دوباره خم شدم و لبامو گذاشتم رو لبش یه بوسه کوچولو
بعد از بوسه فلیکس خودشو انداخت تو بغلم و گفت منم دوست دارم
و تو این لحظه بود که
......
ادامه دارد
Lixyn•.°★
ببخشید چند وقت پارت ندادم ستاره ها امیدوارم خوشتون بیاد
چون همایت ها این چند وقت زیاد شده شرطی نمیزارم جز 2 بازنشر دوستون دارم^^.
- ۱۰.۱k
- ۱۳ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط